١٦٥
-
تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 8:12
من هیچ وقت به اندازهی کافیبرای خودم صحبت نکردهام،و به اندازهی کافی به خودم گوش نکردهامو به اندازه کافی به خودم جواب ندادهامهیچکس دلش برای من نسوخت#نام_ناپذیر
١٦٦
-
تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 8:12
اگر میتوانستم همهی کارها را انجام میدادمدلم میخواست آرزو میکردم، اگر میتوانستمنه، نیازی به آرزو کردن نیستاین تمام خواهد شد :گریههای سوزناک، زمزمههای نامفهوم و نالههای ممتدمن خواهم خندیدو این میتواند یک انتها باشد...#نام_ناپذیر
١٣٧
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
و كفى بالموتباور كن از همه چيز بهتر استمى شود مرا هم ببرى ؟
١٣٨
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
فكر مى كنم پريشباولين بار بعد از سى ها سال بودكه يه بازى كامل از ليگ ايتاليا نگاه كردمقشنگ مى شد گذر تاريخ و تكنولوژى رو حس كردهرچقدر به آخرين بارى كه سرى A رو تماشا كردمxa0فكر مى كنم يادم نمى يادشايد ا
١٣٩
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
ببينمشماها واقعاروزه ميگيريد كه حال ما فقرا رو درك كنيد؟ما فقرا خودمونم مجبوريم روزه بگيريموگرنه ميبرنمون جهنم
١٤١ . از سرى اجراهاى ماورايى
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
اينجا كسى ست پنهاندامان من گرفتهخود را ز پس كشيدهپيشان من گرفتهxa0#مولوى
١٤٣
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
گفتم نامك بابا ديگه داره تموم ميشهخسته نشدى ازاينهمهافطار و سحر و شام و ناهار رو هم رو هممعلوم هست چه غلطى دارى ميكنىيا روزه بگير يا مثل بقيه زندگيتو بكنگفت نميتونمآره نه نميتونمxa0آخهگفت آخه من همه چيو
١٤٥
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
دانشگاهxa0چند نفر ازxa0آس ترین دخترایی روxa0که مدت ها میشناختمتغییر داد
١٤٦
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 9:34
آنچه مسلم است عدم توانایی عکاس می باشد
یکصد و پانزده
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
دلتنگیِ بهارهتشنج سروتونین و دوپامینخفگیِ همان خنده هایِ زورکی حتیتنهاییقبرمرگدلهرهxa0بی میلیxa0فقط دلم می خواهد پا بگذارم بیرون از شهرک سیمان و پلاستیک و دروغ
کشاله ها
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
روح بزرگی دارد آن کس که خزعبلات من را بخوانداگرxa0کسیxa0بخواندمن اما نمی دانم چرافکر می کنمخواننده هایم مشتی حشره ی جاکش اند
صد و نوزده
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
به خوابم آمدیخواب که نه رویا بودبا صدای مهربان نگرانبا نگاه جدی محبتنمی دانم محبتت جدی بودیا جدی بودنت به محبت آمیختهبه خوابم آمدی و آنقدر صدایت زدم تا بیدار شدمباید پیش تو بیایمآنقدر صدایم بزن تا بیدار شوم
١٢٠
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
به راه باديه رفتنبه از نشستن باطلبه راه باديه رفتنبه راه باديه رفتنبه راه باديه رفتنبه راه باديه رفتنبه راه باديه رفتنبه راه باديه رفتنبه از نشستن باطل ؟اگر مراد نيابمبه راه باديه رفتن؟به قدر وسع ...
١٢١ . افسون اسلاوى
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
Cold warسرد و سياهعشق و جنوندرام تاريخى عاشقانه
١٢٣
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 8:12
نفسی یار شرابمنفسی یار کبابمچو در این دور خرابمچه کنم دور زمان را
١٠٤
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
اينطوره كهميليون ها نفر روى زمين هستنكه مى تونن حالت و خراب كننو حتى اگه هزار نفر هم باشنxa0كه بتونن حالت رو خوب كننبه چشم نخواهد آمدآنقدر كه حال خراب مى آيد
١٠٥
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
يك بزرگى مى فرمايدxa0هل داديو توش نرفتxa0و اين تنها مقدمه اى بود بر اينكهخواستم بگويم ، برسانمبيش از هر چيزبيش از هركساز خويش بايد ترسيدxa0بقول زبان آموزان دهه هشتادىجاست ديزxa0ختم جلسهصلوات
١٠٦
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
خواب و بى خوابىxa0متفاوت است باxa0خواب و بيدارىxa0
١٠٩
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
تو رفتىو جهان بوى گند مى دادمن خنده هاى سطحى را بلد نبودممن كارهاى مهم را بلد نبودممنxa0من من كردن در ازدحام را نمى دانستممن از شلوغى هراس داشتمو از سكوتاز هرجا كه تو نبودىو تو نبودى ديگرتو رفتىو من رفتن را بلد نبودممن ماندمو اكنونمن مرده امو چه رستگارى عظيمىكه زنده شدن را بلد نيستم
١١٠
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
سرما صورتم را مى سوزاندو آفتاب گرماى محبت آميزى داشتدر دامنه ى كوه بزرگىبراى اندوه بزرگترى اشك مى ريختماشكهايم را پاك كردباز هم آمدندبى تابانهزارى مى كردميك لحظهسرم را گرفتو به سينه اش فشردو بعد از آنمن آدمى هستمكه غم بزرگى داردو آرامش بى انتهايى