چند ماه پیش ماهی ها هم عاشق می شوند را دیدمرضا کیانیان از فرنگ برگشته بود
برگشته بود که برود اما پایش در گل مانددر مانداب های گیلان در کلبه ای قدیمی آدم عبوس قصهمرد تنها در جمع زنان شنگول ، عسل زندگی در دهانش مزه کرد همینبه تازگی یک بوس کوچولو را دیدمرضا کیانیان از فرنگ برگشته بودپیش دوستش رفت و قهوه با شش قاشق شکر خواستاما آقای شبلی به تلخی عادت داشتدر وطن ماندن مصائب خودش را داردو مواهبش را همینطورهمه میشناسندت و قدر دانت هستند شاید فقط در فضای سورئال فیلم البتهاین دست فیلم ها آرام ترم می کنن
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
*بندگان را نرسد که در کار خداوندان ملک و اولی الامرچون و چرا کنند . و آن که بندگی بندگان خواهد به زبان و دل
، رسم سیاست کردن عاصیان و قهر دشمنان ببایست دانستتا هیبت و حشمت او در چشم و دل های خلایق بگسترد ،چه حکما گفته اند : بنیاد ملک داری به قهر و لطف بازبسته اند.* کدام دست آن چنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تادسته که تا دست در سینه بنشاند ؟*آدمی معروض زمان است .*هر دیده همان بیند که خواهد .*اگر قربان خواهید کرد لامحاله،بگذارید دوگانه ایبگزارم یگانه را*حق همه حجاب در حجاب است .#هوشنگ_گلشیری
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
فیلم بوی کافور عطر یاس را دیدمدرخشان نبود ، کسالت بار هم نبود
خالی از حرف نبود اما حرف زیادی هم نداشتصحبت خاصی نیست در موردشامایاد خودم افتادم یاد شاهرخ مسکوب که "آن روز ها"یش را می خوانمما همه چیز را از دست می دهیم ، مگر نه ؟با دلی مالامال از آرزو و آکنده از اندوههمه چیز را وا خواهیم نهادخودم را دلداری می دهم رقت انگیز شده امامشب رسیدم و جمشید گفت که شاهرخ رفته استباز هم دیر رسیدمهیچ وقت برای اینجور چیزها نه دست و پا زده امو نه التماس کرده امچراغ را خاموش می کنم و اشکهایم را به نیستیرهسپار می
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
وظیفه ای که به من محول شده این است که این پرچم را بالا ببرماگر مشکلی در قرقره اش پیش نیاید این کار را خواهم کرد
اما آنگاه که بالا رفت این دیگر وظیفه مردم است که آن را بالا نگه دارند.دقیقا شب قبل حمله ی Israeil لینکلن را دیدمپرزیدنتی که دوستش داشتمچه کسی بهتر از دنیل دی لوئیس عزیزم بازی می کردفیلم همه کس پسندی نیستاما در کتگوری خودش به درد بخور استقد بلند ، چهره ی خونسرد ، صبر و دقت مثال زدنیتاریخ آمریکا اهمیت ویژه داردگفتم کتگوری یاد سلطان کتگوری ها افتادمیادت بخیرفری#لینکلن2012
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
روز نمی دانم چندم بی باران پاییزروی تردمیل هرز می روم
موزیک باشگاه هرز می خواندنمی دانم این موزیک های زباله محصول جامعه ی محور "پیر پسر"هستند یا حاصلشان چنین نکبت و سیاهی ستتاثیر؟ خیلی وقت است این چیزها متاثرم نمی کندقصه های زیر شکم را هرروز هرجا می توان شنیدبا لبخند و غروراین لبخند وغرور حاصل است یا محصول ؟یاد "کوری" ساراماگو می افتمیاد حیوانیت انسانای موجود حقیر و بیگانهجمشید خان آریا یک دیالوگی داشتمی گفت "تو نیفتادی نشستی"وادادن یعنی همینیعنی ول معطل ماندن میان دوست داشتن و نفرت داشتنیعنی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
سریال وحشی را دیدمرنگ و نور و صدا و صحنه و لباسش را نمی دانم
خلاصه اش بازتولید یک عدد وحشی در یک جامعه ی وحشی استجامعه ی سست و آبکی بی سواد منفعت طلبدامنت را خواهد گرفتباید بترسی باید بمیری و زنده بشوی باید در خودت بشکنی باید زخم دشمنی و خیانت بر روحت بماندباید همه چیزت را بگیرند رجاله های بی ارزش آدم نماتا هیچ چیز نداشته باشیوقتی هیچ باوری هیچ عشق و دلبستگی ارزشمندی نداشته باشیتو هم یکی از آن ها می شوی یک وحشی#وحشی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
من همه ی آدمای این شهر و دوست دارم
چون هیچ کدومشون و نمی شناسم
من همه ی آدمای این شهر و دوست دارم
چون یه نفرشون و میشناسم
صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدمه
باید صبر کرد تا شب بشه
.
خیلِ خیالاتِ استادِ کسل کننده ی ادبیات
معشوقِ منتظر را در عشق مصمم کرد
اما من را
مصمم به دیدن دوباره ی فیلم نه
همین
#شبهای_روشن
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
قلی خان دزد بود خان نبود ... نمی دونم با یه مشت اسب و آدم تو دشت و بیابون چی ساختی که من سیر نمی شم از دیدنش
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی