پاییز می شود
و دهاتمان
دلگیرتر از پیش می شود
میگفت
همان مرد میگفت
همان مردی که پدر سه دختر است
و عروسی دختر اولی
و سیسمونی نوه اولی
نفسش را
نه
امانش را بریده
میگفت خرج دختر زیاد است
نمی شود که
مثل پسر بزنی توی سرش و بگویی برو پدرسوخته پول ندارم
باید خرجش کنی
حالا دختر دار می شوی و میفهمی چه می گویم
من اما
از مهر پدری
به دخترم
تنها نامی در ذهن دارم
و لحظاتی و کلماتی و قطعاتی
با دخترم
دختر زیبایم که هرگز
پا به این جهان نابکار نگذاشت
تا وبال جیب خالی پدرش نشود
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی