عزیز دلم
داشتم فکر می کردم که ای کاش کمی زود تر تو را می شناختم
آنقدر زود تر که برای رساندن پیامم به تو
مجبور بشوم تا جلوی صندوق پست بروم
دوباره کلمات را مرور کنم
جای گل سرخ را چک کنم
با نوک زبانم پاکت را مهر و موم کنم
آن را روی قلبم بگذارم
و با ترکیبی از عشق و شور و دلتنگی
آن را در صندوق بیندازم
دلبر طنازه ی من
شاید اگر کمی قبل تر می زیستم
نامه ام را به پای کبوتری می بستم
و شاید پیکی تند رو واسطه مان می شد
انتظار
سخت است و شیرین
اما
ذوق و دلشوره دیگر مرده است
مهربانترین
اگر و ای کاش ندارد
حسرت نامه نوشتن به تو را با خودم و با عشقت
به گور می برم
حقیقت این است که
این ها همه اش حرف است
باید دراز بکشم
و گوشی به دست بگیرم
و پیامی برایت بنویسم
زیاد برای پاسخت انتظار نکشم
و چندان نیندیشم که چه خواهم گفت
و تصور نکنم که در چه حالی کلماتم را خوانده ای
و حتی به این فکر نکنم ای عزیزترین
که چقدر دوستت می دارم
و چقدر دیگر تنها نیستم
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی