خرید بک لینک
سرما صورتم را مى سوزاند

و آفتاب گرماى محبت آميزى داشت

در دامنه ى كوه بزرگى

براى اندوه بزرگترى اشك مى ريختم

اشكهايم را پاك كرد

باز هم آمدند

بى تابانه

زارى مى كردم

يك لحظه

سرم را گرفت

و به سينه اش فشرد

و بعد از آن

من آدمى هستم

كه غم بزرگى دارد

و آرامش بى انتهايى

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی