خرید بک لینک
ماهی کوچولوم

نه مواظبت می خواست

نه تنگ بزرگ قد یه دریا

نه حتی آب

ماهی کوچولوم

پر پر میزد

بال بال می زد

چشای درشتشوخیره می کرد تو چشام

ماهی کوچولوم

فقط می خواست

من نگاش کنم

من بشینم جلوش نگاش کنم

من هی آب تنگشو عوض می کردم

هی براش غذا می ریختم

اما اون

ی چیز دیگه می خواست

ماهی کوچولوم

حالش خوب نبود

کج کج شنا می کرد

تو چشاش پر اشک بود

آب تنگش شور گریه هاش بود

دوس داش من نگاش کنم

من هی آب تنگشو عوض می کردم

قربون صدقش می رفتم

...

دیگه تکون نمی خورد

رو آب بود

من هی نگاش می کردم

من براش بال بال می زدم

من تو چشاش نگاه می کردم

من همش گریه می کردم

همش چشامو فشار می دادم

من پر پر زدم

پر پر شدم

سرمو کوبیدم به تنگ

سرمو کوبیدم به سنگ

ماهی کوچولوم رها شد

من مردم ولی نمردم

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 18:56

صفحه بندی