نه زير باران زمستان
نه بر آن قبر فرونشسته در خود گذشتم
و نه دختر كفن پيچ داخل آن را مي شناسم
هر روز سر مزارت مي نشينم
و دفعه ي بعد باز هم گم مي شوم
اسم ها عكس ها تاريخ ها ، يك مرگ به ازاء يك ميلاد
و يك سنگ به ازاء يك انسان
فرياد زدم آنقدر كه از دهانم خون مي پاشيد
فرياد زدم
تا بر ردپايت آب نريزند
و سالها بعد
كسي مرا نمي شناخت
و آخرين مرده ي گورستان متروكي بودم
كه بايد
ويران مي شد
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی