
همه راه را بلدندامالمیدنبِه از دویدن استمگر نه؟حالا آسوده ایمبا شکمی برآمدهزیر سایهاز آفتابِ چهل و چند درجه ی سی و چند سالگیگریزانیمزیادت می کنند زباله های ذهنمهمه چیز شلوغ است همه شورش را درآورده اندچاووشی گوش می کنم با نامجو و قمیشی همه شان تکراریستحالم را بهم می زننددیگران هم بهتر نیستندفیلم می بینیم و سریالبه امید پایانشانمسکوب می خوانم و شایگانشاملو و لورکا و یغمادل و دماغ شعر ندارمشاهنامه شایدکاوه و فریدونیادم می رود نقل قول هاروکی موراکامی بود یا کافکاهگل اسپینوزا را خوانده بود یا برعکسدستانم می لرزندپیشانیم عرق می کندبازوهایم را می جَویجلو بازو می زنم و گلویم ترش می شودمعده ام می سوزدشیشه ی عینکم کثیف است و دنیا تیره و تار استدنبال تئاتر می گردمنامک می گفت همه ی اجراها آب دوغ خیاریست...
ادامه مطلب