عزیز جانم
حالا که این روزها مرگ مشت مشت ما را می بلعد
و هسته هایمان را بر خاک تف می کند
حالا که زندگی چنگالش را محکم تر می فشارد
و صدای 1خوان هایمان را می شنویم
حالا که از همیشه دور تر از من ایستاده ای
باورکن عزیز جانم
با ولع بیشتری 1ت دارم
و بیشتر حواسم هست که نفس هایم به شماره نیفتند
و مرگ را
و آن آغوش آخرین
و آن مآمن آرام بخش را
بیشتر به عقب می رانم
آنقدر که
مهلت بیابم و یک بار بیشتر بگویم چقدر
دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: نیکا کوهی