خرید بک لینک

همان کسی که تا چندی پیش آدم هارا سرزنش می کرد

که چه زندگی های کسل کننده ی خواب آور بی هیجانی

حالا دیگر جانِ صبح و عصر سرکار رفتن هم ندارد

جانِ دیدن فیلم٬ خواندنِ شعر٬نشستن پای حرفِ دیگران

گریزی به کافکا لابلایِ نوشته هایِ صادق

دجله و فرات و راین و آمازون چقدر بی هیجان شده اند

جهانِ کوچکی به اندازه ی توانِ اندک ما

نه تنها در اینجا٬در تمام جهان سیستم زندگی طوری طراحی شده

که برای رسیدن به نیازهایِ پایینترین طبقه ی هرم مازلو

باید تمام عمر بِدَوی

که خوراک پوشاک مسکن داشته باشی

ما همه بیمه ایم دولتها مارا بیمه کرده اند تا

ویزیت های چندده هزارتومانی ندهیم

چه کسی این ویزیت هارا تعیین کرده است؟

ما وام های کم بهره میگیریم و ماه هایِ متمادی

قسط می دهیم

ما مختارترین و شریف ترین مخلوقات خداوند اعلیٰ

دستی به دهان و دستی به دعا

چگونه ستاره بچینیم

چگونه موهایِ پریشانِ معشوقِ بی عیبِ نیست اندرجهانِ

مشتی انسان شیدا را نوازش کنیم

شریفیم اگر بهایِ زندگیمان از تکه نانی بیشتر باشد

آه چه عروسکانِ بزک کرده ی موزونی

چگونه خود را بیابم؟خدارا و تورا بیابم؟

بانو آغوشت را بردار و ببر به جایی که

بهایِ آدمیت بیش از باسن و سینه ی پلاستیکی

بیش از ماشین هایِ فیبرِ کربنی

بیش از شعارهایِ خرها برای خر سواری است

می توانی روی ماسه های کویر بخوابی و

با دستهایی که سوی آسمان درازند

ستاره بچینی

خدا ستاره هارا

برای شمردن

نیافریده


برچسبها: نامه, اسکیزوتایپی, ان الانسان لفی خسر

برچسب: نویسنده: نیکا کوهی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:29

صفحه بندی